به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط، خیلیها عقیده دارند هیچکس برای ایران کیروش نمیشود، اما شاید گزاره درستتر این باشد که هیچکجا برای کیروش، ایران نمیشود!
کسی که چند روز پیش خودش را یکی از ده سرمربی برتر دنیا خوانده بود، غالبا در این حرفه دستاوردی غیر از شکست، جنجال و ایجاد سوءتفاهم و دلخوری نداشته است. این فقط خاک کیمیای ایران بود که برای کارلوس، تبدیل به بهشت برین شد؛ جایی که برای بردهایش «چهچه» میزدند و از باختهایش حماسههایی جگرسوز میساختند.
ما خاموشیم، این تاریخ است که سخن میگوید؛ کیروش به عنوان نفر اول یک دوره ناکام در لیگ آمریکا داشت، در لیگ ژاپن یک کارنامه سراسر ناموفق به جا گذاشت و اخراج شد، در تیم ملی امارات نتایج ضعیفی گرفت و به کارش خاتمه داد، آفریقای جنوبی را به جامجهانی رساند، اما آنقدر دعوا درست کرد که فدراسیون فوتبال آن کشور پیش از آغاز مسابقات او را برکنار کرد، با یکی از بهترین نسلهای تاریخ رئال مادرید، یکی از بدترین فصول تاریخ کهکشانیها را ساخت، با پرتغال در یکهشتم نهایی جامجهانی اوت شد و چنان رابطه تیره و تاری با بازیکنان پیدا کرد که در حاشیه بازی با ایران، کوارشما با آن مطلب سراسر توهینآمیز به استقبال او رفت. شاگرد سابق کیروش خطاب به او نوشته بود: «صدای الاغها هرگز به آسمان نمیرسد.»
پس از ایران هم کارنامه کارلوس مشخص است؛ اخراج از کلمبیا و مصر، شریک شدن در حذف هر دو تیم از انتخابی جامجهانی و ناکامی در جام ملتهای آفریقا و آمریکای جنوبی و حتی عربکاپ. او البته به عنوان دستیار الکس فرگوسن تاثیرات مقبول و موجهی بر منچستریونایتد داشت، اما در قامت سرمربی، همواره یک بازنده پرمدعا و غرغرو بوده است؛ کسی که حتی یک خداحافظی دوستانه و مسالمتآمیز با دل خوش در کارنامه ۲۶ سالهاش دیده نمیشود.
سزاوار است به جای این که ما بیقرار او باشیم، کیروش برای ایران دلتنگی کند؛ برای سرزمین عجیبی که در آن با هر باخت، مقربتر و محبوبتر میشد، تنها نقطه از کره زمین که مردمانش بعد از شکست هم در خیابانها پایکوبی میکردند، جایی که تا پنج قرن بعد هم تمام موفقیتهای تیم ملی به نام او ثبت خواهد شد، اما ناکامی احتمالی فقط مربوط به مربیان فعلی است. کاش حالا که محکمه تاریخ بیش از پیش عیار مرد پرتغالی را مشخص کرده، جاننثاران او دست از دوقطبیسازی بکشند و اجازه بدهند تیم ملی –سرمربیاش هر که میخواهد باشد- با تمرکز کارش را انجام بدهد.