به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط، به خدای احد و واحد این نه تحقیر است و نه تمسخر. این فقط بازخوانی بخشی از دکترین توهمزای عوامل باشگاه تراکتور است؛ تیرهای زهرآگینی که یک به یک بر پیکر تیم ریشهدار تبریزی نشستند و از یک مجموعه اصیل و دوستداشتنی، باشگاه عجیب و غریب فعلی را ساختند. کاش عاقلهمردها زودتر وارد میدان شوند و تراکتور را نجات بدهند. حیف است به خدا.
یک- «این بازی، تقابل پنجمین تیم پرهوادار جهان و دومین تیم پرهوادار ایران است.»؛ گزارشگر تبریز، در شرح رویارویی تراکتور و استقلال. رئال و بارسا و لیورپول و بایرن و میلان و یونایتد و یوونتوس و بقیه شاخهای اروپا بزنند گاراژ.
دو- «پرسپولیس نامی یونانی است. مگر ما ایرانی نیستیم؟ چرا باید تیممان اسم یونانی داشته باشد.»؛ شاهکاری از محمدرضا زنوزی، متناسب با گروه سنی الف. چنان بچگانه که حتی یادش میرود قبل از به زبان آوردن این جمله، ریشههای لغوی نام تراکتور را چک کند.
سه- «ضربوشتم مسعود شجاعی کار هوادار پیکان بود.»؛ در کل تهران یک نفر هوادار پیکان پیدا نمیشود، اما ظاهرا در تبریز زیاد داریم!
چهار- «سایپا و پیکان فقط به این دلیل در لیگ برتر هستند که سر بزنگاه به داد پرسپولیس و استقلال برسند و دست این تیمها را بگیرند.»؛ اتهام آشکار تبانی از سوی مالک تراکتور به تیمهای تهرانی. سایپا و پیکان بیانیه دادند، اما هیچکس زنوزی را بازخواست نکرد.
پنج- «تشویق ایسلندی هواداران را میبینید. البته تراکتوریها تشویقهای مخصوص و منحصربهفرد خودشان را هم دارند، مثل تشویق بوندسلیگایی.»؛ وقتی یک عطش کور برای اغراق و دستاوردسازی به وجود میآید، بنابراین تعجبی ندارد که آقای گزارشگر تشویق بوندسلیگایی را هم به نام تراکتوریها سند بزند.
شش- «بهتر است به جای برگزاری مسابقات، از هر تیم یک نماینده انتخاب و قهرمان لیگ از طریق انجام بازیهای کامپیوتری مشخص شود.»؛ پیشنهاد ویژه باشگاه تراکتور در مورد تعیین تکلیف لیگ برتر در دوران شیوع کرونا.
هفت- «تراکتور دنبال این جامهای فلزی نیست و حسرتش را نمیکشد.»؛ یکی از پرگوییهای زنوزی در دوران کرونا، با هدف تعطیلی مسابقات. آنها اما در اوج ترکتازی کووید قهرمان حذفی شدند و در دستههای هزاران نفری فتح این جام فلزی را جشن گرفتند.
هشت- «پرسپولیسیها از ترس از دست دادن نایبقهرمانی، ناجوانمردانه از میدان فرار کردند.»؛ اظهارنظر مدیرعامل تراکتور، بعد از همین بازی نیمهتمام پنجشنبه هفته گذشته. خیلی حرف است که کینه کنی، فحش بدهی، سنگ بزنی و تازه میهمانی را که جانش را برداشته و در رفته، ناجوانمرد بخوانی. با تبریز چه میکنی تراکتور؟