رضا خراسانی
رهبر انقلاب اسلامی در نخستین دیدار رئیسجمهور و اعضای هیئت دولت سیزدهم، مسئلهی احیای اعتماد و امید مردم به دولت را بسیار مهم خواندند و فرمودند: «به گمان بنده، ساختار فرهنگی کشور نیاز به یک بازسازی انقلابی دارد. ما مشکل داریم در ساختار فرهنگی کشور؛ و یک حرکت انقلابی لازم است. البتّه «حرکت انقلابی» یعنی خردمندانه و عاقلانه. معنای «انقلابی بودن» بیهوا حرکت کردن و بیحساب حرکت کردن نیست.»
پیرو این سخنان مقام رهبری بود که محمد مهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از اهالی فرهنگ، هنر و رسانه خواست تا نظرات راهبردی و ایدههای کاربردی خود را در موضوعات نقد وضع موجود و بیان مبانی تحول در ساختار فرهنگی، اصول موازین و محدودههای تحول، الزامات و اولویتهای تحول و بازسازی انقلابی در ساختارها، خروج از وضعیت رهاشدگی و انفعال در حوزه فرهنگ، متناسبسازی ساختارهای فرهنگی با پیشرانهای فناوریهای نرم و ظرفیتهای جدید فرهنگی، رسانهای و اجتماعی، تسهیل فعالیتهای فرهنگی و زمینهسازی برای حضور و مشارکت حداکثری عناصر و تشکلهای مردمی و جهادی در عرصههای فرهنگی ارائه دهند.
در پی فراخوان وزارت ارشاد، حجت الاسلام محمد قمی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی نیز با بیان این که «در یک سازوکار مشارکتی و با استفاده از توان، خبرگی و تجربه پیشکسوتان فرهنگ، هنر و رسانه در کنار آراء و نظرات و دغدغههای طیف وسیع جوانان فعال، خلاق، خوشفکر و پراثر در این عرصه، میتوان تمام ظرفیت عقلانیت و خردمندی انقلابی را در بازسازی ساختار فرهنگی کشور به میدان آورد»، از حرکت فرهنگی وزیر ارشاد اعلام حمایت و کمک کرد.
به نظر می رسد در شرایط فعلی کشور، عزمی برای بازسازی و نوسازی فرهنگی کشور در حال شکل گرفتن است (فعلا در حد سخن گفتن) که در صورت مدیریت درست، جاری کردن توان و ظرفیتهای موجود در کانالها و مجراهای اندیشیده شده و اجرای هوشمندانه، می توان امید داشت که به رنسانس بزرگ فرهنگی منجر شود. نگارنده بر این باور است که فعلا باید به همه بایدها و شایدها در این حوزه به چشم تردید نگاه کرد، به همان علتی که این مهم، علیرغم تاکیداتی که طی دو دهه گذشته بر آن بوده، مغفول بوده و مغفول مانده است.
فهرست کردن معضلهای فرهنگی و اجتماعی موجود البته راه به جایی نمی برد، چرا که در مقابل تهاجم سازمانیافته فرهنگی-رسانه ای، شاهد ناکارآمدی سیاست فرهنگی و رسانهای نظام سیاستگذاری این حوزه، موازی کاری، عدم حمایت از متخصصان و ... هستیم و آنچه از بیرون دیده می شود گویای این است که متولیان فرهنگی جامعه هیچ برنامه ای برای حل و فصل مشکلات فرهنگی و اجتماعی ندارند و سیاستگذاران و تصمیم گیران فرهنگی از آنچه در درون جامعه می گذرد بی اطلاع هستند و رویکرد آمرانه آنان و نگاه از بالا به پایین به اهالی رسانه و هنر، موئد این نظریه است. اگر کاری هم صورت می گیرد به ضرورت است و نگاه بلندمدت به مقوله فرهنگی وجود ندارد و از قرار، همه چیز موقت دیده می شود.
از آنجا که با ساختار سنگین و بطئی، پر هزینه و کم بازده فعلی نمی توان امید به تغییرات ضروری و در موقع مناسب داشت، شاید اولین گام باید تغییر چیدمان اداری و اصلاح ساختاری در نظام اداری مرتبط با حوزه فرهنگ، هنر و رسانه باشد. برای حرکت به سمت نظام جدید جامعه فرهنگی – هنری و رسانه در کشور باید از تعطیل و ادغام کردن سازمانها و نهادهای غیرکارا و تجدید ساختار نهادهای باقی مانده، تعیین وظایف مشخص و مدون برای نهادهای مسئول و پیگیری نحوه انجام کارها و حذف فعالیتهای موازی در این حوزه ها آغاز کرد.
اگر از این منظر نگاه کنیم که فصل مشترک همه حوزه های فرهنگ، هنر و رسانه، «محتوایی است که تولید و ارائه می شود» بنابراین باید محتوا را گرانیگاه همه فعالیتها در این حوزه ها دانست. «تولید محتوا» موضوعی انتزاعی، فانتزی یا فرعی در کنار سایر موضوعات نیست، بلکه محور همه کنشهای هنری و فرهنگی است. از این رو در بازآرایی و بازسازی نهادهای مرتبط با ساختار فرهنگی کشور، نیاز است تا محور همه برنامه ریزی ها، «کمک به تولید محتوای متناسب با نیازهای فرهنگی روز» باشد. این مهم البته در فضای مجازی مصداق بیشتری دارد زیرا اکنون فضای سایبر (در کنار رادیو و تلویزیون داخلی و خارجی) نقش اصلی را در تولید محتوا برای ایرانیان دارد.
از تربیت متخصصان حوزه فرهنگ و رسانه و هنرمندانی که بتوانند تولید محتوا کنند نیز نباید غافل شد. البته شاید این حرف در حال حاضر که کشور ما مملو از متخصص است بی ربط به نظر برسد، اما بد نیست به آمار مهاجرت متخصصان از کشور هم نگاه کنیم. نگارنده بر این باور است که نوسازی فرهنگی کشور با مسئولان، متولیان و متخصصان فرهنگی که از بطن جامعه شناخت ندارند ممکن نیست.
اجازه بدهید یک مثال بزنم. بیش از دو دهه است که سخن از ترویج سبک زندگی ایرانی – اسلامی است که البته میزان موفقیت آن هم در سطح جامعه قابل روئت است. اگر روزی مدیری خواست علت عدم موفقیت در مبارزه با سبک زندگی غربی را بررسی کند شاید بد نباشد این موضوع را در نظر بگیرد که سبک زندگی را نمی توان آموزش داد. سبک زندگی، «سبکی برای زیستن» است که باید آن را زندگی کرد و اگر قرار است کسی سبک زندگی خاصی را یاد بگیرد از طریق زیستن خواهد آموخت نه از طریق سخنرانی های خسته کننده و کش دار و نه از طریق تاک شوهای فانتزی و انتزاعی صدا و سیما. کسی که سبک زندگی خودش مبتنی بر تجمل، فساد اخلاقی و اشرافیگری است نمی تواند - از پشت مرزهای اخلاقی و متعارف فرهنگی - مبلغ خوبی برای سبکی دیگرگونه باشد.
تربیت متخصصان حوزه فرهنگ و هنر و رسانه نیز از همین مقوله است. بازنگری ساختاری و نوزایی فرهنگی، با استفاده از عناصر حیاتی هویت ملی ایرانیان، از عهده کسانی که درک عمیقی از مسائل فرهنگی جامعه ایران ندارد ممکن نیست. مدیرانی که افزایش شکافها و گسلهای اجتماعی را درک نمی کنند قادر به بازسازی ساختار اجتماعی و فرهنگی کشور نیستند. آنان که عرصه هنر و رسانه نه میدان صلاح و فساد انسانها، که محملی برای مشاغل و سمتهای چرب و چیلی می بیند، باری از دوش ساختار فشل فعلی بر نمی دارند که خود نیز سر بار خواهند بود.