۲۳ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۳:۵۵
گزارش خطوط: صحبت‌های جنجالی فاطمه معتمدآریا درباره سانسور و سیاست‌های کنترل‌گر در سینمای دهه شصت

سندرم استکهلم بازیگری که مظهر قربانی شدن بود!

سندرم استکهلم بازیگری که مظهر قربانی شدن بود!
صحبت‌های روزهای اخیر فاطمه معتمدآریا درباره سینمای دهه شصت باعث بحث‌ها و برخوردهای جنجالی پرشماری میان همراهان و هم‌فکران این بازیگر با مخالفان او شده است. به‌خصوص با توجه به شناختی که از معتمدآریا به عنوان یک بانوی حامی آزادی وجود دارد، همدلی‌اش با سانسور و کنترل در سینمای دهه شصت، عجیب و شگفت‌انگیز و باورنکردنی جلوه می‌کند...
کد خبر: ۱۹۹۹۳

سندرم استکهلم بازیگری که مظهر قربانی شدن بود!

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط؛ فاطمه معتمدآریا به عنوان بازیگری که در 60 فیلم سینمایی از جمله فیلم‌های دهه شصتی جدال، تحفه‌ها، گم‌شدگان، جهیزیه‌ای برای رباب، محموله، یاد و دیدار، ستاره و الماس، برهوت، ریحانه، ناصرالدین‌شاه آکتور سینما، مسافران، هنرپیشه، یک‌بار برای همیشه، همسر، سفر، کلاه‌قرمزی و پسرخاله، روسری‌آبی و مرد آفتابی ایفای نقش کرده؛ همواره یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران قلمداد شده- که البته بخش عظیمی از این جایگاه را مدیون و مرهون فیلم‌هایی است که در دهه‌های شصت و هفتاد بازی کرده و با اتکا به همان‌ها هم مسیر ستاره شدن را طی کرده است. راز دلبستگی او به سینمای دهه شصت شاید همین باشد. با این حال در صحبت‌هایی که معتمدآریا در ویدیوی اخیرا منتشر شده‌اش درباره سینمای بسته دهه 1360 مطرح می‌کند، حداقل به ظاهر نشانی از این ظواهر را با خود نداشته و بیشتر روی مفاهیمی چون فرهنگ و هویت و انسان تمرکز کرده است...
 
صحبت‌های معتمدآریا
 سندرم استکهلم بازیگری که مظهر قربانی شدن بود!
فاطمه معتمدآریا می‌گوید که «سینمای دهه شصت سه عامل سکس، خشونت و الکل را از سینمای ما حذف کرد- و همین ماجرا، یا حذف عواملی که همه جا می‌توانند باعث پیشرفت یک سینما شوند، افتخار و رشد را برای سینمای ما به ارمغان آورد».
به گفته فلطمه معتمدآریا؛ «حذف این عوامل مهم باعث شد سینمای ما بخواهد این کمبود را با مفاهیمی چون روابط انسانی، فرهنگ، شعور و هویت جایگزین کند. اتفاقی که در نهایت سینمای ما را در سال‌های شصت و هفتاد تبدیل کرد به ‌سینمای ایران، مثل سینمای هالیوود! یعنی از یک بی‌چیزی، چیزی شدن. یا شکفتن و به دنیا امدن- که حالا باید مثل یک نهال از آن نگهداری می‌شد- که این اتفاق هم افتاد و به ‌این نهال ذره ذره آب دادند تا کسی به‌ آن خدشه‌ای وارد نکند. سینمایی که در آن بی‌احترامی نبود، رفتار غیرانسانی وجود نداشت، توهین حذف شده بود، فحش و بی‌هویتی نبود- و همه این ها باعث شد سینمای ما تبدیل شود به سینمای شاعرانه‌ای مثل «نارونی»، «باشو»، «ناصرالدین شاه آکتور سینما». یا دیگر فیلم‌های برجسته دهه‌های شصت و هفتاد سینمای ایران».
 
فاطمه معتمدآریا می‌گوید «از نیمه‌ دهه‌ هفتاد به بعد، مدیرانی که ما را مثل بچه نگهداری کرده و به نوجوانی رسانده بودند، ما را در اوج شکوفایی‌مان ترک کردند. اتفاقی که باعث شد زیر پای‌مان خالی شود. انگار ما، این نهال تازه رشد یافته‌ پر از شکوفه، برای این‌که بار بدهیم، دانه دانه میوه‌های‌مان داشت نارس می‌شد. بخش مهمی به‌خاطر سیاست‌هایی بود که اتفاق افتاده بود و اصلا کل اتفاقات اداری ما داشت تغییر می‌کرد. به ‌ما یاد داده بودند نم نم راه رفتن را. اما ما هنوز پای‌مان محکم نشده بود، که دست‌مان را رها کردند. دیگر سینما سلیقه‌ای شد. دیگر ما فهمیدیم هر کسی به‌ اندازه‌ توان خودش می‌تواند راه برود. دیگر ما نه مدیر دلسوزی داریم، نه مدیر بافرهنگی داریم، نه مدیری داریم که بتواند ما را کنترل کند که راهنمایی کند که بگوید تو این ور نروی بهتر است. همان کارهای فرهنگی‌ات را بکنی بهتر است.»
 
اعتراض به معتمدآریا
 
صحبت‌های معتمدآریا انتقادات و اعتراضات پرشماری را به بار آورد- که یکی از آن‌ها متعلق به روزنامه‌نگاری بود که صحبت‌هایش را در فضای مجازی عرضه کرد.
این روزنامه‌نگار با اشاره به این که « سینمای گلخانه‌ای، چیزی که از آن به عنوان آسیب در روند رشد سینما شناخته می‌شد، حالا آرزوی بازیگری است که زمانی برای ما نماد و نشانه زن هنرمند و روشنفکر بود» با کنایه به استقبال صحبت‌های فاطمه معتمدآریا می‌رود و می‌نویسد که «حالا پس از گذشت چند دهه سخت، وقتی که زنان برای احقاق حق تلاشی سترگ را آغاز کرده‌اند، بازیگر بزرگ ما آرزومند همان روزهایی است که مدیران سینما باید و نبایدش را تعیین می‌کردند- و می‌افزاید که- حالا او خود را مانند طفلی می‌داند که در میانه راه رها شده».
 در ادامه در پاسخ به این که «چرا معتمدآریا امروز را چنین می‌بیند و چشم بر روی سینماگرانی می‌بندد که جنگیده‌اند تا باید و نباید اثرشان را هنر تعیین کند و نه حکومت»؛ حسرت و آرزوی معتمدآریا را به عنوان اسارت عاطفی، یا سندرم استکهلم، یا حتی مصلحت‌اندیشی تعبیر کرده و می‌نویسد: «انگار دیگر باید باور کنیم که بازیگران با انتخاب نقش‌‌هایی که در ملودرام‌ها پذیرفته‌اند خواسته و ناخواسته، خود‌آگاه و ناخوآگاه شرایط خودشان را به شکل واضحی برای مخاطبان توضیح داده‌اند. سینی چایی و چادر گلدار افسانه بایگان، صورت جدی و پر از اخم سوسن تسلیمی، مصلحت‌اندیشی و قربانی شدن فاطمه معتمدآریا، سیگار کشیدن و فریادهای دردآور فریماه فرجامی، هندوانه فروختن گلچهره سجادیه، لباس عروس نیکی کریمی و حضور اجتماعی او با چادرکشدار، رضایت عارفانه لیلا حاتمی، نه گفتن هدیه تهرانی، کفش‌های کتانی پگاه آهنگرانی، مقاومت جانگاه ترانه پانزده‌ساله، رفتن در اوج میم مثل مادر و گردن‌نهادن و انقیاد سحر قریشی همه نماد‌های دوران ما در بطن فیلم‌های سینمای ایران هستند. دوران پرفرازونشیبی که بر ما گذشته و زنان بازیگر سینمای ایران در میانه آن نشسته‌اند».
 و در پایان می‌خوانیم: «معتمدآریا حالا تصویر کسی است نه از این زمانه، که حتی با زمانه خود همراه نیست. کسی که به تلاش زنان برای رفع آزار و خشونت در محیط سینما با دیده انکار نگاه می‌کند و گویی دلش می‌خواهد به همان کنج تاریک و امن خود در پشت درهای بسته بازگردد. زمان لاجرم به پیش می‌رود و اگر امروز خود را به او نرسانیم گناه از دست کوته ماست».

ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار