
وقوع دو حادثه جداگانه در مدت زمانی کوتاه با موضوع نابرابریهای اجتماعی زنگهای خطر را به صدا درآورده است. گسترش بیکاری، افزایش لجام گسیخته قیمتها و شکاف طبقاتی در کنار زندگی اشرافی طبقهای از جامعه سبب عیان شدن خشم پنهان در افراد آسیب پذیر شدهاست. بیتفاوتی متولیان امر نسبت به وقوع این حوادث و پیامدهای ناشی از آن میتواند به رویدادهای دشوارتری منجر شود. اولین حادثه مربوط است به رفتار هولناک مردی میانسال که با پرتاب سنگ مرگ دو نفر را رقم زده و چند نفر را مجروح کرده و خسارتهای مالی زیادی هم برجای گذاشته است. دومین حادثه که گزارشهای آن را در روزهای گذشته منتشر کردیم را مردی جوان با آتش زدن خودروهای گرانقیمت در نقاط مختلف تهران رقم زد. مرد جوان اعتراف کرده به خاطر نابرابری اجتماعی دست به آتشافروزی سریالی خودروها زده است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط، تحقیقات پلیس پایتخت برای بازداشت مرد سنگپران از صبح روز ۱۲آذرماه امسال به جریان افتاد. وقتی مأموران پلیس با تماس رانندگان عبوری خود را به بزرگراه یادگار امام رساندند، مشخص شد مردی دیوانهوار به سمت خودروهای عبوری سنگپرانی کرده و سپس از نظرها ناپدید شده است. یکی از خودروهای آسیبدیده سواری پراید بود که ضربه سنگ به سر راننده برخورد کرده و مرگ وی را در دم رقم زدهبود. همزمان با انتقال جسد مرد ۴۸ ساله به پزشکی قانونی تحقیقات پلیس برای بازداشت متهم به جریان افتاد.
در حالی که تحقیقات به سرپرستی قاضی ساسان غلامی، بازپرس شعبهسوم دادسرای جنایی تهران در این باره جریان داشت یازدهمدیماه حادثهای مشابه در بزرگراه نواب به پلیس گزارش شد. وقتی مأموران در محل حاضر شدند مشخص شد مردی با همان مشخصات بلوکهای سیمانی را که شهرداری برای فعالیتهای عمرانی در محل دپو کرده بود به سمت خودروهای عبوری پرتاب کرده و سپس از محل فرار کرده است. در جریان این حادثه به چند خودرو خسارت وارد شده و چند راننده هم به شدت مجروح شده بودند. یکی از مجروحان حادثه خانم معلمی ۴۶ساله بود که سوار بر خودروی ساندرو در حال عبور بود که دچار حادثه شده و به علت شدت جراحت در محل فوت شد. چند مجروح حادثه هم با کمک امدادگران به مرکز درمانی منتقل شدند.
با وقوع دومین حادثه و در حالی که دو نفر جانشان را از دست داده و شش نفر زخمی و به هشتخودرو خسارت وارد شده بود، تحقیقات پلیس ادامه پیدا کرد و ۵۰تیم گشت محسوس و نامحسوس از پلیس پیشگیری و پلیسآگاهی با بررسی دوربینهای مداربسته و تحقیق از شاهدان حادثه تلاش برای بازداشت متهم را در دستور کار خود قرار دادند. در حالی که تحقیقات جریان داشت چند حادثه مشابه در بزرگراههای اشرفیاصفهانی و شیخ فضلاللهنوری هم به پلیس گزارش شد، اما متهم قبل از حضور پلیس موفق به فرار شدهبود تا این که ساعت هفت صبح روز پنجشنبه ۲۳دیماه متهم به بزرگراه نواب بازگشت. وقتی مأموران کلانتری ابوسعید در محل حاضر شدند مشخص شد که متهم به سمت دو خودروی سمند و پژو سنگپرانی کرده و از محل گریخته است که مأموران در جریان تحقیقات میدانی موفق شدند متهم را بازداشت کنند. متهم ۴۵ساله که علیرضا نام دارد در اولین بازجوییها به سنگپرانی اعتراف کرد و گفت به خاطر این که جامعه حقش را خورده تصمیم به این کار گرفته است. تحقیقات از متهم به اتهام دو فقره قتل عمد، تخریب عمدی و ایجاد جراحت در ادارهدهم پلیسآگاهی تهران جریان دارد. به دستور قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل متهم برای بررسی سلامت روانی به پزشکی قانونی معرفی شد.

علیرضا شغلت چیست؟
بیکارم.
ازدواج کردهای.
نه، مجردم.
چرا ازدواج نکردی؟
امکانش را نداشتم. کسی در زندگیام نبود. همیشه تنها بودم و همین تنهایی به مغزم فشار میآورد. شاید یکی از علتهایی که این کار را کردم همین تنهایی بودم. تأکید میکنم که یکی از علتها شاید همین باشد.
با خانوادهات زندگی میکنی؟
نه، در محله کارون خانه مجردی دارم. مادرم چند سال قبل فوت شد و پدرم دوباره ازدواج کرد.
چند خواهر و برادر داری؟
یک خواهر و یک برادر که هر دو من را اذیت میکردند.
از تو بزرگترند؟
نه، من فرزند بزرگ خانوادهام، اما من را اذیت میکردند. خواهرم میگفت که برادرم را به جانم میاندازد. به هر حال هر دو اذیتم میکردند. خواهرم طلاهایش را پنهان میکرد و به دروغ به پدرم میگفت که من آنها را دزدیدهام. برادرم هم با دوستان ناباب رفت و آمد میکرد و من را کتک میزد.
آنها هم مجردند؟
نه، هر دو متأهل هستند.
اگر بیکاری اجاره خانه را چطور میدهی؟
اجاره را پدرم میدهد.
شغل پدرت چیست؟
کارمند است.
قبلاً چه کار میکردی؟
در یک دفتر چاپ کار میکردم.
چطور بیکار شدی؟
پدرم با کارفرمایم شراکت داشت. کارفرمایم سر پدرم را کلاه گذاشت و فرار کرد که من هم بیکار شدم.
چرا به سمت خودروها سنگ میانداختی؟
جامعه حقم را خورده برای همین میخواستم انتقام بگیرم. آنها خودرو و پول داشتند، اما من چیزی نداشتم. گاهی مردم من را مسخره میکردند و نمیتوانستم از حق خودم دفاع کنم برای همین میخواستم انتقام بگیرم.
میدانستی که این کارت منجر به مرگ دو نفر شده و چند نفر هم زخمی شدهاند؟
نه، خبر نداشتم.
میدانی به چند خودرو آسیب زدهای؟
فکر میکنم که به ۲۰خودرو سنگ زده باشم.
چه زمانی این کار را میکردی؟
بیشتر ساعت ۵ صبح.
چرا این ساعت را انتخاب کردی؟
میدانستم در شلوغی روز گرفتار میشوم.
آیا از بیماری رنج میبری؟
بیماری دو قطبی دارم و از ناراحتی روانی هم رنج میبرم.
از چه زمان متوجه بیماری شدی؟
از ۲۰سال قبل مبتلا شدم و حتی برای مدتی در یک مرکز درمانی هم بستری بودم.
الان چه خواستهای داری؟
میخواستم خواهش کنم که من را بازداشتگاه نبرند. من را نه زندان ببرند و نه بازداشتگاه. جداً از شما خواهش میکنم که من را آزاد کنند.
چرا نمیخواهی به بازداشت بروی؟
میترسم. آنجا احساس غربت میکنم و از ترس سکته میکنم. نمیدانم چطور برایتان توضیح دهم.
مگر تجربه زندان داری؟
نه، تا حالا بازداشت نشده بودم. / جوان