
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط، در فوتبالی که مدیرانش با وعده جذب زیدان و مورینیو به ویلموتس شیاد میرسند و تنبان پایشان را هم خرج غرامت او میکنند، هیچ عجیب نیست که نسخه دم دستی پسا اسکوچیچ هم اسمش «علی دایی» باشد.
کسی که نیمکت ایران حتی قبل از مربی کروات به او پیشنهاد شده بود، اما در آخرین لحظه حضورش در این تیم منتفی شد. چه بسا اگر آن روز دایی سرمربی تیم ملی شده بود، در همان برزخ وحشتناک مرحله پیشمقدماتی انتخابی از جامجهانی اوت شده بودیم و الان هیچکدام از این دردسرها را نداشتیم؛ حیف شد واقعا!
احمد براتی توییت میزند و رسما دایی را گزینه اصلح برای هدایت تیم ملی در قطر میخواند، اما بعد که اعتراضها بالا میگیرد، میگوید نظر شخصیام را نوشتم. کاش یک نفر به او بگویید عضو هیئت رئیسه فدراسیون «بیخود» میکند وسط مسابقات نسخه عزل سرمربی را بپیچد. با این حجم از نفاق، این میزان از دورنگی انتظار داشتید تیم نیمهجان ایران در سئول متحدترین کرهجنوبی این سالها را ببرد؟
لااقل بگذارید مربی بختبرگشتهای که شما را مسافر جامجهانی کرد به تهران برسد، بعد زیرآبش را بزنید. یادش به خیر؛ سال ۲۰۰۶ برانکو هم هنوز از خاک آلمان خارج نشده بود که ریشهاش را زدند؛ اتفاقا یادمان هست چهار سال بعدش چه دوران باشکوهی با سه سرمربی ایرانی از جمله همین آقای دایی داشتیم! صد البته علی دایی برای همه ما «عزیز» است و حق دارد در فوتبال ایران کار کند، اما هبه کردن نیمکت تیم ملی به او، آن هم در جامجهانی با کدام منطق فنی انجام میشود؟ دایی در مربیگری کدام فضیلت آشکار را نسبت به اسکوچیچ دارد؟ دوران قبلی کار او در تیم ملی، با کدام موفقیت همراه بود که حالا دوباره اسمش را مزهمزه میکنید؟
حتی به فرض این که اسکوچیچ برای نیمکت تیم ملی ضعیف است، جانشین او باید چنان چهره بینالمللی، کارنامهدار و معتبری باشد که فورا وفاق ملی ایجاد کند. اگر نگران تیم ملی نیستید، حداقل به خود «علی دایی» رحم کنید؛ مردی که ممکن است بار دیگر بخشی از وجاهت اجتماعیاش را در این مسلخ دشوار از کف بدهد. بعد از دو سال کسب نتایج رویایی، اسکوچیچ را با اولین شکست در یک بازی تشریفاتی شقهشقه کردهاند؛ اگر دایی میراث مفت به چنگ آوردهاش را در جامجهانی به باد بدهد، با او چه معاملهای خواهد شد؟