۰۵ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۵۸

برگ زرین دیگری در کارنامه علی دایی

علی دایی بار دیگر نشان داد بزرگی و جوانمردی در تن هر کسی نیست.
کد خبر: ۱۴۹۰۰

علی دایی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط، رسانه‌ها نوشته‌اند علی دایی یک کارخانه در آستانه ورشکستگی را در کرمان خریده و صدها کارگر را از بیکاری نجات داده است. تصاویری هم از حضور او در کارخانه منتشر شده است. حال که موضوع صحت دارد،  برگ زرینی دیگر در زندگی شهریار فوتبال ایران است؛ مردی که مثل همه مخلوقات خدا عیب و ایرادهایی دارد، اما بزرگی روحش را بارها به رخ کشیده است.

حتی فارغ از این داستان هم نیکوکاری دایی قصه تازه‌ای نیست. خودش یک بار گفته بود: «از مردم ایران عذرخواهی می‌کنم. من یک نفر آدم هستم با دارایی محدود. درخواست‌ها از من آن‌قدر زیاد است که اگر تمام زندگی‌ام را بفروشم نمی‌توانم به آنها جواب بدهم. به وسع خودم سعی می‌کنم به دیگران کمک کتم و آرزوی قلبی‌ام این است که همه مردم ایران در رفاه باشند.»

شما چرا عذرخواهی می‌کنید؟ شرمندگی مال اختلاس‌گرانی است که مردم یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان را نیازمند کرده‌اند و کک‌شان هم نمی‌گزد. آنهایی که بخش عمده‌شان دستگیر و مجازات شده‌اند و مابقی هم بالاخره اسیر قانون می‌شوند. باز درود به امثال علی دایی که بخشی از دارایی مشروع و قانونی‌شان را خرج هموطنان تهی‌دست می‌کنند. حتی اگر دریای ثروت هم در اختیارت باشد، باز بخشندگی «جنم» می‌خواهد، جربزه و جسارت می‌خواهد، کار هر آدمی نیست.

اینکه دست دایی به خیر می‌رود، یک دلیلش هم این است که خود او طعم فقر را چشیده. خودش بارها گفته در گذشته گاهی ناچار به دستفروشی و کارگری شده است. یکی از معروف‌ترین جملات شهریار این است: «مادرم می‌گوید هیچ‌وقت فراموش نکن با آن کت پوسیده به تهران رفتی. نباید گذشته‌ات را از یاد ببری.»

در نتیجه او می‌فهمد بی‌پولی یعنی چه. می‌فهمد یک کارگر حاضر است بمیرد، اما خبر بیکار شدنش را به خانواده‌اش ندهد. این فرق علی دایی است با خیلی از تازه به دوران رسیده‌هایی که از پله‌های رانت و ارتباطات فامیلی بالا آمده‌اند، با کمترین شایستگی مهم‌ترین مناصب را اشغال کرده‌اند و حتی یک نیاز برآورده نشده در طول عمرشان نداشته‌اند.

آدم بی‌لیاقتی که یک لحظه در زندگی‌اش رنج نکشیده و همه چیز را مفت و مسلم در اختیارش گذاشته‌اند، طبیعتا هیچ درکی از سختی‌های دیگران ندارد. اینها مثل زالو خون مردم را می‌مکند و یک شغل ساده و لقمه‌ای نان را به سقف آرزوهای‌شان تبدیل می‌کنند.

دایی همین حالا با همه ثروتش، با گریه رو به دوبین می‌گوید: «خدا هیچ پدری را شرمنده بچه‌هایش نکند.» معلوم است که او فرق می‌کند. کاش یک تار موی امثال دایی روی سر بعضی ثروتمندانی بود که پول‌های بادآورده به دست آورده و از قانون و مجازات نمی‌ترسند هر چند بسیاری از آنها در بند قانون گرقتار شده‌اند و به سزای اعمالشان رسیده‌اند.

ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار