
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خطوط، وقتی از اصل اصیل «وفاداری» حرف میزنیم، یکی از باشکوهترین مصداقهایش منصور پورحیدری است؛ مردی که زندگیاش را پای عشقش گذاشت.
پاکبازی او در استقلال، از جنس جملات آتشین و مصاحبههای داغ و دروغین نبود. تار و پود این آدم را از شیفتگیاش به رنگ آبی تنیده بودند. در زمانهای که ستارههایش پیراهن میفروشند و کاخ میخرند، منصور پورحیدری خانه و زندگیاش را فروخت و خرج استقلال کرد. این حجم از دلدادگی، بیادا و ادعا در تاریخ فوتبال ایران کمیاب است.
پورحیدری بازیکن استقلال بود، مربیاش شد، سرپرستی در این تیم را قبول کرد و هیچکجای این سیر و سیاحت، هیچ کاری را دون شأن خودش ندانست. مورد داریم که استقلال را رها کرده، سرمربی تیم ملی شده و خودش در قامت مدیر فنی، رویای آسیایی آبیها را به باد داده است.
منصور پورحیدری اما سرمربیگری تیم ملی را به شوق نیمکت استقلال رها کرد. دردانه تاریخ تاج، مرد نجیبزادهای بود که صدای بلندش را کسی نشنید، هر وقت او را خواستند با سر به قصد خدمت آمد و هر وقت او را نخواستند، بیجار و جنجال دنبال زندگیاش رفت.
بیرون از استقلال نه باند و دسته تشکیل داد و نه سودای زمین زدن جانشینانش را داشت. او از تبار دلدادگی بود؛ مردی که پنج سال بعد از کوچش، هنوز از باشگاه طلبکار است. تولدت مبارک پدر استقلال.